مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ به همراه فیلم زاغه نشین با زیر‌نویس فارسی
۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا
مجموعه فوق‌العاده زیبا از ۱۰۰۰ جایی که قبل از مرگ باید دید!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 26 اسفند ماه سال 1386 ساعت 09:01 AM

کم کم دارم با ایرانی های مقیم جزیره آشنا می شم. دیروز رفتیم خونه جلیل که یک بیزنس من ایرانی مقیم هاواییه! تولد دختر کوچولوش بود. تا حالا اینقدر ایرانی رو یک جا ندیده بودم ، شاید نزدیک 15 نفر می شدیم. بر اساس آمار کاملاً غیر رسمی، حدود 500 ایرانی توی هفت جزیره هاوایی زندگی می کنند که یه اقلیت شدیداً شکننده هستن و طبیعتاً هیچ همکاری سازمان یافته ای هم با هم ندارند و خیلی از این ایرانی ها از نسل دوم هستند (Second Generation) و فارسی رو به طرز اسفباری صحبت می کتتد و آدم ترجیح می ده یاهاشون همون انگلیسی صحبت کنه تا این بندگان خدا دچار زایمان زودرس نشن! اکثر ایرانی های نسل اول افرادی هستند که در سالهای اول انقلاب از ایران فرار کردند ، از پناهندگان سیاسی میشه توشون پیدا کرد تا حتی بهایی ها!

 

خیلی جالبه که در هرجای دنیا که باشید، اگر فقط 4 هندی یا 5 چینی وجود داشته باشه  ، حتماً یک Association یا اتحادیه چینی ها یا هندی های مقیم یافت آباد وجود داره!  اما از اونجایی که ایرانی ها کلاً موجودات مجزایی هستند ، امیدی به تشکیل همچین چیزی در هاوایی تقریباً صفره!

 

یادم باشه داستان ترجمه لغت ثقیل و بیگانه <خشتک> رو به انگلیسی تعریف کنم!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 23 اسفند ماه سال 1386 ساعت 10:13 PM
Stephan هم رشته آلمانی ام ار اون آلمانی های واقعیه! از این که من می تونم باهاش آلمانی حرف بزنم خوشحال میشه اما ترجیح میده باهام انگلیسی صحبت کنه! حتی اگر من ازش به آلمانی سوال بپرسم ، اون به انگلیسی جواب میده. دیروز دعوتم کرد به مراسم آبجو خوری توی یه بار آلمانی ، اما من که موضوعات مالی هنوز برام حل نشده پرسیدم چقدر خرج بر میداره؟ استفان هم با بی تفاوتی سبک خودش گفت: نمیتونی بیشتر از ۲۰ دلار بخوری چون آبجو هاش سنگینه! من هم با یه کم تردید پرسیدم ، منظورت از سنگین چیه ؟ اون هم گفت آب جوهای آلمانی ۷ درصد الکل داره !! و در این لحظه من بصورت اتوماتیک یاد مخلوط کردن الکل گندم با آب آلبالو در کشور عزیزم افتادم :) پیش خودم فکر می کردم اگر یه پیک از عرق سگی ایرانی به خورد استفان بدم ، چه اتفاقی براش میوفته ؟؟
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 23 اسفند ماه سال 1386 ساعت 10:05 PM

هفته ای یکبار غذا درست می کنم. معمولاْ روزهای شنبه یا یک شنیه برای ۴ یا ۵ روز! . متوجه شدم که استعداد عجیبی در آشپزی دارم ، خصوصاْ وقتهایی که گرسنگی بهم فشار میاره شدیداْ متوجه ابتکار عمل ذاتی خودم در این هنر می شم! پنجشنبه ها میرم کلیسای کاتولیک و مهمون رفقای مذهبی هاوایی هستم! جالبه که همه می دونند من مسیحی نیستم اما برخورد آدمها خیلی گرم و صمیمیه.

 یه دختر آمریکایی وقتی فهمید که من مثلاْ مسلمون هستم با تعجب پرسید : تو واقعاْ مسلمون هستی ؟ (انگار که مسلمون ها باید هر کدوم یه دونه بمب هسته ای توی کیفشون داشته باشند و من چون شبیه بقیه هستم نمی تونم مسلمون باشم!.) من هم جوابی بهش دادم که احساس کردم بهتر از این نمی شد حاضر جوابی کرد! بهش گفتم : همون قدر که تو کاتولیک هستی، من هم مسلمونم ! و این جواب انقدر دندون شکن بود که دیگه هیج صحبتی راجع به مذهب زده نشد :)

بهترین لحظه های هفته برام جمعه عصره (دقیقاْ بر عکس ایران که جمعه عصر ها آدم به کپک زدن نزدیک می شد!) بر اساس یه سنت قدیمی، توی دانشگاه آبجوی ارزون می دن و چه نعمتی بهتر از این! به این مراسم می گن : TGIF که یعنی Thanks God, It's Friday مستی در غربت اصلاً طعم از خود بیخود شدنهای ایران رو نداره اما وقتی پیچ و مهره های مخ ات شل بشه میتونی به هیج چیز فکر نکنی! و این یعنی همون چیزی که بهش احتیاج دارم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo