جمعه 3 اسفند ماه سال 1386 ساعت 10:13 AM

یکی از درسهای این ترمم به اسم  Goemetrical Control of Mechanical Systems توی دانشکده ریاضی ارائه شده و در این کلاس فقط من هستم که از دانشکده ریاضی نیستم و میشه تصور کرد چه دنیای عجیبی میشه وقتی وسط هزار تا مفهوم ریاضی خفن دست و پا بزنی!

استاد این درس یه پیرمرد آمریکایی مهربونیه به اسم Georg که علاقه خاصی به پوشیدن شلوارک داره. امروز من رو توی campus دید و کلی راجع به ایران از من سوال کرد. جالب اینجا بود که با هیجان می گفت: ایران چقدر کشور بزرگیه! این دومین باریه که راجع به ایران کنجکاوی می کته، یه بار دیگه هم سر کلاس به محضی که من اومدم تو بهم گفت : چه خوب که اومدی! و برگشت روی تابلو با خط خیلی بزرگ نوشت : PERSEPOLIS و به من گفت: تو حتماً می دونی این چیه؟! . من هم مجبور شدم یه منبر راجع به ایران باستان براش برم و دعوتش کنم که یه سری به ایران بزنه! اما ته دلم می دونستم که این حرف رو حتا به اندازه سر سوزنی جدی نمی گیره!

جالب بود که اسم perspolis رو از روی فیلم یاد گرفته بود و رفته بود توی google earth دنبالش گشته بود و به این نتیجه رسیده بود که ایران کشور قابل احترامیه! جای شکرش باقیه که هنوز به خاطر ریشه هایی که توی دنیا داشتیم ، حداقل قشر تحصیل کرده ی ایتها به ما احترام میذارند! خلاصخ احساس کردم که این پاسپورت ایرانی لعتنی اگرچه جز مصیبت برام نداشته اما هویتی دارم که میشه بهش احترام گذاشت!

بازم homework ‌دارم! اینجا بدتر از دبیرستان شده !

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo