آشپزی و TGIF

هفته ای یکبار غذا درست می کنم. معمولاْ روزهای شنبه یا یک شنیه برای ۴ یا ۵ روز! . متوجه شدم که استعداد عجیبی در آشپزی دارم ، خصوصاْ وقتهایی که گرسنگی بهم فشار میاره شدیداْ متوجه ابتکار عمل ذاتی خودم در این هنر می شم! پنجشنبه ها میرم کلیسای کاتولیک و مهمون رفقای مذهبی هاوایی هستم! جالبه که همه می دونند من مسیحی نیستم اما برخورد آدمها خیلی گرم و صمیمیه.

 یه دختر آمریکایی وقتی فهمید که من مثلاْ مسلمون هستم با تعجب پرسید : تو واقعاْ مسلمون هستی ؟ (انگار که مسلمون ها باید هر کدوم یه دونه بمب هسته ای توی کیفشون داشته باشند و من چون شبیه بقیه هستم نمی تونم مسلمون باشم!.) من هم جوابی بهش دادم که احساس کردم بهتر از این نمی شد حاضر جوابی کرد! بهش گفتم : همون قدر که تو کاتولیک هستی، من هم مسلمونم ! و این جواب انقدر دندون شکن بود که دیگه هیج صحبتی راجع به مذهب زده نشد :)

بهترین لحظه های هفته برام جمعه عصره (دقیقاْ بر عکس ایران که جمعه عصر ها آدم به کپک زدن نزدیک می شد!) بر اساس یه سنت قدیمی، توی دانشگاه آبجوی ارزون می دن و چه نعمتی بهتر از این! به این مراسم می گن : TGIF که یعنی Thanks God, It's Friday مستی در غربت اصلاً طعم از خود بیخود شدنهای ایران رو نداره اما وقتی پیچ و مهره های مخ ات شل بشه میتونی به هیج چیز فکر نکنی! و این یعنی همون چیزی که بهش احتیاج دارم.